یک مرداد . عصر با خواهرم رفتم بیرون .برگشتیم خونه ش. دردپریود داشتم.انگار یه همزن برقی رو فرو کرده بودن توی واژنم و با دور تند داشتن جوارحم رو هم میزدن. .خواهرم شام درست کرد. تا 6 صبح فیلم دیدیم و بستنی خوردیم. دوم مرداد ، 2 ظهر بیدار شدیم . بقیه فیلم رو گذاشتیم . قرار بود عصر بامیترا برم تئاتر یا با خواهرم برم سینما یا با شاهین برم بیرون. به میترا گفتم با اون میرم. به شاهین گفتم تئاتر زود تموم میشه بعدش بریم بچرخیم. قبول نکرد. به میترا گفتم نمیتونم برم.راستش حوصله هیچکس رو نداشتم. موندم خونه بقیه فیلم رو دیدیم. شب بچه فامیل رو اواردن ما بردیم بیرون بگردونیم . برگشتیم خونه خواهرم بقیه فیلم رو گذاشتیم تا 4 صب فیلم دیدیم . سوم مرداد، ظهر بیدار شدم .عصر باید میرفتم سرکار .خونواده هم قرار بود شب رو برن یه جای دیگه بمونن. چون من شبو بیمارستان بودم خیالشون راحت بود ک تنها نمیمونم خونه. بیدار ک شدم زنگ زدم بیمارستان گفتن آف شدم. نگفتم بهشون.3 و نیم به شاهین مسیج دادم و گفتم ک آف شدم. فک کردم اگه بخاد بریم بیرون میگه خودش دیگه .
ساعت 6 عصر بود. مامانم اینا داشتن راه میوفتادن برن. به خیالشون من 7 میرم بیمارستان. منم هنوز منتظر مسیج شاهین بودم. اومدم بگم آف شدم منو هم ببرید که جواب داد. گفت 7 آماده باشم.کفری شده بودم.
سوار ماشینش شدم طبق معمول اخماش توهم بود.بابا من عاشق بداخلاقیشم و این گیج کننده س. با یه من عسل نمیشد خوردش.پرسیدم چته ؟ گفت کارای بیمارستان خیلی سنگینه و کونش پاره شده. گفت زندگیش خیلی روتین و کسل کننده شده. خب این حرف مث پتک بود تو سر من. اون دوستاشو داره کارشو داره بیرون رفتناشو داره. زندگی من ک کسل کننده تره اگه بخوایم با این دید بهش نگا کنیم. چیزی نگفتم . بهش گفتم خونه تنهام و میتونم بیشتر بیرون بمونم.گفت مهمون دارن. گفتم منظورت اینه که میخوای زود برگردی؟ گفت منظورم اینه که اصلا بزور اومدم. گفتم بزور نمیومدی وقت زیاده. اووف اوووف اوووف :))
ترکید : بابا خفن بابا خااان میگم بزور جورش کردم.
بقیه مکالماتمون رو یادم نمیاد چون من از ترس اینکه دادو بیداد نکنم یا گریه م نگیره چند کلمه اروم گفتم دستمو از تو دستش بیرون اواردم و ساکت شدم. بعدش تا یه ربع حرف نزدم. اونم نزد.نگه داشت بشینیم یه جا. اومد گونه مو ببوسه خودمو کشیدم کنار. بعدش یه ساعت نشستیم حرف زدیم و اوکی شد .
ما دوتا آدم عین همیم. هردو زود بهمون برمیخوره و صدامون بالا میره.لحنمون سو تفاهم ایجاد میکنه.
قبل جدا شدن بوسیدمش و خیلی کم بود. :(
ساعت 3 صبح زنگ زد و حرف زدیم و گفت بیرونه. اومد در خونه مون و با لباس خونه سوار ماشینش شدم و رفتیم دور زدیم. اولین بار بود با خیال راحت تو خیابونای شهر میچرخیدیم. بازم اخماش توهم بود .
الان 4 و بیست دقیقه ست و من درحالی که از مرداد متنفرم میخوام سعی کنم بخوابم
فواید ماسک...
ما را در سایت فواید ماسک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67